نرم محققان سال آینده اخبار علمی و آموزشی

نرم: محققان سال آینده اخبار علمی و آموزشی

گت بلاگز اخبار اجتماعی پلیس با این دختران چه کند, تپانچه یا کمانچه؟! ، روسری بر چوب

دختر می پرسد: جرم من چیست؟ مأمور یا فرماندۀ پلیس می‌گوید: اخلال در نظم عمومی. دختر می‌پرسد: اختلال؟ پلیس می‌گوید: اختلال، نه! اخلال. به یاد فیلم وودی آلن می‌افت

پلیس با این دختران چه کند, تپانچه یا کمانچه؟! ، روسری بر چوب

روسری بر چوب؛ پلیس با این دختران چه کند/ تپانچه یا کمانچه؟!

عبارات مهم : قانون

دختر می پرسد: جرم من چیست؟ مأمور یا فرماندۀ پلیس می گوید: اخلال در نظم عمومی. دختر می پرسد: اختلال؟ پلیس می گوید: اختلال، نه! اخلال. به یاد فیلم وودی آلن می افتم و صحنه دزدی از بانک که برسر کلمه تپانچه یا کمانچه بحث می کنند!

طی 24 ساعت گذشته دو فیلم دربارۀ یک اتفاق واحد در اینترنت و اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … دست به دست شده است و به اندازۀ چند برنامه تلویزیونی – زمانی که بیننده داشت و نه حالا که تنها چند برنامۀ آن دیده می شود- دیده شده است است.

در فیلم اول پلیس یا فرماندۀ پلیس را می بینیم که از دختر جوانی که روسری خود را بر سر چوب کرده تا بگوید آن را دوست ندارد با لحن آرامی می خواهد پایین بیاید و به اصطلاح مرسوم شر به پا نکند! البته ترساندن هم نمی کند با آر پی جی می زنم!

پلیس با این دختران چه کند, تپانچه یا کمانچه؟! ، روسری بر چوب

حداقل لحنی که من شنیدم و دست کم در آغاز، پدرانه است و می توان حدس زد که احساس می کند با دختر خودش صحبت می کند. در آخر البته اتفاقی می افتد که تصویر اول را ضایع و زایل می کند.

مخاطب، دختری است که نمی داند آیا در هیچ فیلم خارجی و هیچ جای دنیا هیچ نیروی پلیسی جهت نوع پوشش مردم مأموریت ندارد و در بین 7 میلیارد نفر جمعیت دنیا آیا این اتفاق تنها در حوزۀ جغرافیایی ما رخ می دهد و در جاهای دیگر دنیا پوشش تابع عرف است و حتی تازگی ها کارگردانان ارزشی ما هم به کشورهای دیگر می روند تا بتوانند از تصویر دختران بی حجاب استفاده کنند. (صحنۀ دختر خلبان در «به وقت شام» حاتمی کیا یا فیلم در حال تبلیغ مجید مجیدی را به یاد آورید).

دختر می پرسد: جرم من چیست؟ مأمور یا فرماندۀ پلیس می‌گوید: اخلال در نظم عمومی. دختر می‌پرسد: اختلال؟ پلیس می‌گوید: اختلال، نه! اخلال. به یاد فیلم وودی آلن می‌افت

در سفر لبنان که 10 سال قبل میسر شد خبرنگار یک روزنامه اصول گرا در طول مسیر از نماینده حزب الله لبنان پرسید با این دختران کنار ساحل نشسته برخورد نمی کنید؟ اشاره او به دختران جوان و قشنگی بود که موهای خود را به باد سپرده بودند. مترجم از ترجمه عذر خواست و توضیح داد که پرسش بی ربط و سوء تفاهم برانگیز هست. خبرنگار ولی اصرار کرد و جوان لبنانی با شگفتی تمام گفت: با کی برخورد کنیم؟ با دختران خودمان؟ به چه جرمی و چرا؟ این قدر سؤال جهت او عجیب بود که همه مداخله کردیم تا بحث آخر بیابد. در مخیله او که با اسراییل جنگیده بود نمی گنجید که باید برود سراغ هم وطن خود!

در فیلم اول فرمانده پلیس با لحن محترمانه از دختر جوان – که روسری یی را که دوست ندارد بر سر چوب کرده – می خواهد پایین بیاید و دختر جوان – که مانند هزاران دختر ایرانی با حجاب یا کم حجاب و فارغ از بحث حجاب قشنگ و جسور هم است – از پلیس می پرسد: جُرم (اتهام) من چیست؟ فرمانده با لحن خوب پاسخ می دهد: اخلال در نظم عمومی.

پلیس با این دختران چه کند, تپانچه یا کمانچه؟! ، روسری بر چوب

دختر می گوید: اختلال در نظم عمومی؟ آقای پلیس باز با شکیبایی می گوید: اختلال نه. اخلال. چند مرتبه این گفت و گو تکرار می شود تا دختر در می یابد جُرم و در واقع اتهام او این است: اخلال در نظم عمومی (ماده 618 قانون مجازات اسلامی).

آن قدر این بخش جالب است که بیننده بلا تشبیه یک آن به یاد صحنه مشهور فیلم « پول ها را بردار و برو» ی وودی آلن می افتاد که سارقین به تحویل دار بانک یادداشت می دهند که «یک تپانچه به سوی شما گرفته شده. موجودی بانک را تحویل دهید» و تحویل دار بانک یادداشت را دست به دست می کند تا بقیه کارمندان هم نظر دهند و آن کلمه را بخوانند و ببینند تپانچه است یا کمانچه ! و اصل عنوان در حاشیه قرار می گیرد.

دختر می پرسد: جرم من چیست؟ مأمور یا فرماندۀ پلیس می‌گوید: اخلال در نظم عمومی. دختر می‌پرسد: اختلال؟ پلیس می‌گوید: اختلال، نه! اخلال. به یاد فیلم وودی آلن می‌افت

اینجا هم دو سه بار دختر و پلیس بر سر واژۀ اخلال و احتلال گفت و گو می کنند. در نهایت دختر به پایین هُل داده می شود و خوشبختانه با پا پایین می آید. می نویسم خوش بختانه چون ممکن بود خدای نا کرده سر او به جدول بخورد و یک فاجعه غیر قابل جبران به بار بیاید.

در فیلم دوم ولی تنها صحنه آخر را می بینیم و انگار پلیس بی هیچ منطقی به دختر جوانی که آرام روی سکو ایستاده و روسری یی را که دوست ندارد بر چوب کرده یورش می برد و به سوی جدول پرتاب می کند. یکی دو کانال تلگرامی هم تصویر آن فرمانده را به عنوان یک مجرم منتشر و خواستار شناسایی او شده است اند. هم او که بر «اخلال» و نه « اختلال» تأکید داشت.

پلیس با این دختران چه کند, تپانچه یا کمانچه؟! ، روسری بر چوب

این ماجرا را از چند منظر دیگر می توان بررسید و به بهانه آن چند توصیه را باز گفت:

نخست: با این که در 40 سال گذشته تبلیغ حجاب و ترساندن بی حجابی بر پایه شرع بوده ولی این گفت و گو کاملا عرفی هست. آن قدر عنوان عرفی و از قالب شرعی خارج شده است که در برنامه تلویزیونی با اجرای بیژن نوباوه وطن در شبکه چهار سیما حجت الاسلام سوزنچی می گوید: «رنگ مشکی جهت حجاب خیلی هم خوب هست. ببینید ماشین مشکی چه قدر شیک هست. درست است که سریع به سریع کثیف می شود ولی خیلی شیک است!»

( در قالب شرعی روحانی باید از مجازات های اخروی بگوید ولی هنگامی که از روحانی با عنوان آقای دکتر و استاد دانشگاه یاد می شود و مثال اتومبیل مشکی شیک را می آورد و در جامعه پای پلیس و بحث جریمه به میان می آید یعنی ازقالب شرعی یا صرفا شرعی خارج شده است است و قانونی با استتفاده از نیروی پلیس به اجرا در می آید).

در این فیلم دختر می پرسد اتهام من چیست و پلیس می گوید اخلال در نظم عمومی. این دختر و هزاران مانند او روزها در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی پرورش یافته و شب ها فیلم ها و سریال های تلویزیون جمهوری اسلامی را دیده اند که زنان و دختران با روسری به رخت خواب می روند و با روسری از بستر بر می خیزند و در برابر شوهر و محارم خود هم حجاب دارند. این قضیه آن قدر پذیرفته شده است بود که هنگامی که در کارتونی یا انیمیشنی ایرانی در شبکه پویا هنگامی که مادری در منزل و نزد فرزند ها و شوهر خود حجاب نداشت جنجال به پا شد و اتفاقا سازنده کارتون توضیح داد تبلیغ حجاب این است که فرزند بداند کی و کجا روسری یا چادر سر کند تا با علت آن آشنا شود نه آن که خیال کند یونیفورمی است که در منزل هم باید بپوشد.تازه این که فیلم سینمایی نیست انیمیشن و کارتون است!

در این فیلم هم می بینیم دختر بر چوب کردن روسری را غیر عادی نمی داند. چالش مهم همین هست. اگر بحث گناه است آیا راجع به گناهان دیگر مانند غیبت و دروغ و نماز نخواندن هم پلیس می فرستند؟ اگر جنبه قانونی دارد بر سر آن می خواهند بحث کنند.

دوم- اخلال در نظم عمومی در ماده 618 قانون مجازات اسلامی این گونه تعریف شده است است: «هیاهو، جنجال، حرکت غیر متعارف، تعرض به افراد، سلب آسایش و آرامش عمومی و بازداشتن مردم از کسب و کار». مجازات آن هم سه ماه تا یک سال حبس و تا 74 ضربه شلاق است.

با توجه به سکوت دختر که تنها روسری را بر چوب کرده طبعا ذیل «هیاهو و جنجال و تعرض و بازداشتن مردم از کسب و کار» قرار نمی گیرد و تنها « حرکت غیر متعارف» هست. ولی اگر همان وقت که پلیس می گوید حرکت غیر متعارف است دیگران هم بی آن که بر چوب کنند روسری ها و شال های شُل شده است را از سر بیندازند باز هم غیر متعارف محسوب می شود؟ 20 سال پیش مانتو جلو باز هم غیر متعارف بود ولی آن قدر پوشیدند – و در واقع نپوشیدند- که دیگر چه بسا غیر متعارف به نظر نرسد.

بانو سیمین بهبهانی شاعر فقید در بیان خاطره ای طعنه آمیز می گفت « بعد از مراجعه به اداره ای و تفتیش و تذکر های لازمه راهی اتاق مربوطه شدم ولی در راهرو مأمور به دنبالم دوید و چنان فریاد کشید «خانم، زن بهبهانی! گوش تان» که من وحشت زده یک لحظه فکر کردم گوشم زخمی شده است یا مثل گوش ون سان ون گوگ بریده شده است و دارد خون از آن می چکد و خودم خبر ندارم ولی بعد متوجه شدم که گوش من از روسری بیرون افتاده و اسباب نگرانی مأمور فراهم آمده است» و او نیست تا دختران امروزی را ببیند که بعضا گوش را بیرون می اندازند.

سوم هم این که آقای پلیس نمی گوید جرم تو کشف حجاب هست. چون احتمالا می داند در این صورت بحث مادۀ 638 قانون مجازات اسلامی پیش می آید که در آن آمده است:« زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دو ماه یا از 50 هزار تا 500 هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

احتمالا پلیس می دانسته اگر به این ماده اشاره کند دختر چه بسا یک تراول 50 تومانی درآورد تا جریمه خود را پرداخته باشد.

دوباره تأکید می کنم برداشت غالب، وجه قانونی است و قانون مجازات اسلامی هم بر پایۀ تعزیرات و نه نص شرع نوشته شده است است و گرنه در شرع که ما مجازات 5 هزار تومان تا 50 هزار تومان جریمه نداریم.

سوم: مأمور یا فرماندۀ پلیس به اخلال در نظم عمومی اشاره می کند. نه می گوید گناه است چون دورادور او دختران و زنان دیگر نیز حجاب های کمی دارند. نه می گوید عمل ضد انقلابی است چون در این حالت نیروهای دیگر باید وارد صحنه شوند و نه می گوید فساد هست. چون خود پلیس بهتر از هر کس می داند زنان فاسدی که تن فروشی پیشه کرده اند چه گونه اند و چگونه واکنش‌ها می کنند هر چند آنها هم کم گرفتاری جهت پلیس نیستند. نه حتی مانند بعضی مقامات از لفظ «شوخی کودکانه» استفاده می کند چون بازی فرزند ها را که پلیس بر هم نمی زند.

پیش تر معاون اجتماعی و پیش گیری از وقوع جرم دادگستری اخلال در نظم عمومی را این گونه تعریف کرده بود: «هر نوع رفتاری که افراد جامعه را به زحمت اندازد و آسایش و آرامش آنها را بگیرد». ولی آیا بر چوب کردن روسری افراد جامعه یا همه افراد را به زحمت می اندازد و آسایش و آرامش آنها را می گیرد؟ این تفسیر هم البته است که در نظام اسلامی منظور از جامعه، جامعۀمتدینین یا جامعۀ وفاداران است و همین که آنها به زحمت بیفتند کفایت می کند.

بگذارید مثال ملموس تر بیاورم. به لطف اقتصاد بسامان و تحقق جامعۀ آرمانی که در نظر داشتیم نویسندۀ این سطور ناگزیر از کار در دو جای متفاوت و البته خوش بختانه هر دو مربوط به حوزۀ رسانه است.

حین خروج از دفتر اول انبوه دختران دبیرستانی را می بینم که غالبا مقنعه های سیاه را از سر به در یا با روسری تعویض می کنند و پیداست که علاقه ای به آن ندارند و سال ها ترساندن معلم دینی یا ترساندن به کسر نمرۀ زن ناظم و نوشته های راه اندازی شده است بر دیوار مدرسه کارگر نیفتاده است.

حین ورود به دفتر دوم ولی انبوه دختران دبیرستانی دیگری را با چادر مشکی می بینم که از یکی از انواع «مدارس خاص» یا شاهد خارج می شوند و رفتاری کاملا متفاوت دارند و نه تنها با مقنعه که با چادر هم مسئله ندارند.

محور این گفتاراما پلیس هست. نه می تواند تماشا کند چون مأموریت دارند با «اخلال در نظم عمومی» مقابله کنند. نه می تواند به زور زیاد متوسل شود چون لحظه لحظه واکنش‌ها آنها ضبط و در اینترنت و به تبع شبکه های تلویزیونی ماهواره ای پخش می شود و انگار در برابر ده ها هزار و بلکه زیاد دارد کاری را انجام می دهد.

مهم تر ولی احساس خود پلیس هست. چه بسا به یاد دختر خود می افتد.

کوتاه این که غرض از این نوشته دو توصیه است:

یکی همان که در صدر گفتار آمد. دربارۀ رفتارها با تماشای یک تکه از فیلم قضاوت نکنیم. هر چند که اگر یک ساعت نصیحت کنی و دست آخر به خشونت و برخورد فیزیکی رو آوری قبلی ها بر باد می آورد. جامعۀ اسلامی تماس مرد پلیس با دختر جوان را نمی پسندد. در جوامع مدرن هم هر تماسی قبل از اجازۀ طرف برابر سرزنش می شود و گاه ممنوع هست. پلیس البته برخورد می کند ولی با جرم بیّن و اگر روسری بر چوب کردن جرم بیّن است در قانون اضافه کنند.

دیگری این که جامعه برخورد پلیس با بزهکار و دزد و مجرم را می پسندد و ستایش می کند. ولی هنگامی که دختر می پرسد: جرم من چیست یعنی من مجرم نیستم. در حالی که هیچ دزد و قاتل و متجاوز و کیف قاپ و اخّاذ و زورگیری از پلیس نمی پرسد جرم من چیست و برابر او راست راست نمی ایستد بلکه به سرعت پا به فرار می گذارد و و قتی دستگیر می شود چهرۀ خود را با دست می پوشاند نه آن که در اینستاگرام تصویر خود را منتشر کند. بعد مسئله و چالش مهم پلیس این است که مامور مقابله با رفتاری شده است که انجام دهنده و دیگران یا بخشی از جامعه جرم نمی داند و این خیلی تفاوت دارد با گرفتن دزد که هم خودش می داند بد است هم دیگران. راجع به قضاوت لایه های سنتی و مذهبی هم دقت کنیم گناه همان جرم نیست.

می خواستم بنویسم پلیس، دختران را درک کند و بداند که همه یک سبک زندگی را نمی پسندند. ولی اگر پلیس بخواهد درک کند سر و کلۀ دیگران پیدا می شود که چه بسا درک متفاوتی دارند. بعد بگذارید بگوییم پلیس را باید درک کنیم. مأمور مقابله با رفتاری شده است که خیلی ها و بخشی از جامعه جرم نمی دانند و اگر بدانند مثل جریمه رانندگی با وجه نقد قابل جبران و قانون آن را قابل عوض کردن می دانند. خود پلیس هم البته باید بداند واکنش‌ها او ضبط و پخش می شود و شاید کسانی بپسندند و حمل بر قاطعیت کنند ولی او در همین جامعه زندگی می کند.

یکی از این خیلی ها شاید خود آقای پلیس باشد که شاید فیلم او را دخترش هم در گوشی داشته باشد و شب از بابا بپرسد بابایی! واقعا این تویی؟ در نگاه او بابا قهرمانی است که تنها سراغ دزد، قاچاقچی، کیف قاپ، زورگیر و قاتل می رود و دوست ندارد پدر خود را این گونه ببیند: کسی که دختر جوان را از بالای سکو به پایین پرتاب می کند و دل توی دل بیننده نیست که نکند بلایی سر او آمده باشد…

عصر ایران/مهرداد خدیر

واژه های کلیدی: قانون | اسلامی | مجازات | دختران | قانونی | اخلال در نظم عمومی | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs